محمد يار بن عرب قطغان
65
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
از اهل تهور در برانغار پيكار اعدا را مطمح « 1 » نظر همّت سازند و ابراهيم ترخان [ و ] سلطان حسين ارغون و قرا برلاس و پير احمد و خواجه حسين با جمعى ديگر از اهل جنگ و شين « 2 » از جوانغار روى به معركهء ميدان آرند و امير قاسم قوچين با زمرهاى از آن ايچكيان در سايهء علم بابرى در قول توقف نموده ، همّت بر اعدا و افناء اعدا گمارند . و از آنجانب محمد خان شيبانى صف سپاه آراسته خود را در قول توقف نمود و محمود سلطان « 3 » را در برانغار باز داشته ، ضبط جوانغار را به حمزه سلطان و مهدى سلطان تفويض فرمود . و آن دو پادشاه جنگجوى پلنگخوى بدين ترتيب و آيين در برابر يكديگر آتش خشم و كين مشتعل ساخته ، بهادران پر دل به نوك پيكان جانگسل نايرهء خونريز در چشم جوانان پرستيز گشادند و دليران رستم توان به ضرب شمشير برّان رخنه در جان دلاوران انداخته ، خرمن بقاى ايشان را به باد فنا بردادند . ( مثنوى : ) غمام كمانه « 4 » ز باران و تير * رسانيد طوفان به چرخ اثير حسام دليران چو خونبار گشت * ز خون رود جيحون پديدار گشت در آن اثنا برانغار سپاه محمد خان شيبانى حمله آورده ، به جانب بابر ميرزا شتافته و ( 41 الف ) بابر ميرزا با جمعى از اهل تهور ، عنان يكران به حرب مخالفان تاخته ، جوانان هراول كه به مزيد شجاعت و تهور از اقران و امثال ممتاز بودند ، به طرف دست راست ماندند . چنانچه در پيش روى بابر ميرزا بسى ننمود ، با وجود اهمال بر حملهء سپاه اوزبك قيام نموده ، به زخم سنان و ضرب پيكان ايشان را بازگردانيد . و بار ديگر دلاوران ظفرپيكر حمله كرده جوانغار و برانغار سپاه بابر ميرزا را از « 5 » پيش برداشتند و از پس قول درآمدند . و بابر ميرزا كرّت ديگر عنان يكران به طرف دشمنان گردانيده ، دست به استعمال تيغ و خنجر برآورده و ليكن دلاوران خانى از اطراف و جوانب درآمده ، دست به
--> ( 1 ) . س : مطبخ . ( 2 ) . س : « و قرابرلاس و پير احمد . . . جنگ و شين » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 3 ) . س : محمد سلطان ( 4 ) . س : تمام كمانها . ( 5 ) . س : « را از » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .